عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

357

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بزرگان مىخواستند كه مولانا چون مشايخ ديگر در مجالس آنان بنشيند و با آنان معاشرت داشته باشد و با اشعار خود مايهء خوشى خاطر آنان را فراهم آورد و بر سر يك سفره با آنان به اكل و شرب پردازد و از صلات آنان برخوردار گردد اما مولانا وقتى در مجلس پروانه كاسه‌هاى زر و سيم را بر سر سفره مىبيند ، لب به غذا نمىزند و به سماع برمىخيزد و به همين مناسبت غزلى مىسرايد كه دهان به دهان مىگردد : " به خدا ميل ندارم نه به چرب و نه به شيرين * نه بدان كيسهء پرزر نه بدين كاسهء زرين " « 1 » او سرتاسر حيات خويش را نه براى خود ، بلكه براى ديگران زيسته بود . در عين حال كه مىگفت : " كسى كه نوبت الفقر فخر زد جانش * چه التفات نمايد به تاج و تخت و لوا ؟ « 2 » ولى به خاطر ديگران و در مواقع ضرورى با زعماى قوم تماس مىگرفت ، مطالعهء مكتوبات وى صحت گفتار ما را تأييد مىكند . مولانا اين نامه‌ها را گاه در مورد كمك به كسانى كه گرفتارى داشته‌اند و از وى تقاضاى توصيه كرده‌اند ، نوشته است تا هم كمكى در حقشان معمول دارد و هم دل آنان را به دست آورد . ولى براى خود هيچ‌گونه درخواستى از هيچ‌كس نكرده است . در اين نامه‌ها كه بعضى به سبب رودربايستى و پاره‌اى ديگر بدان جهت كه مولانا تنها از اين طريق مىتوانسته احتياج ضرورى يكى از ياران محبوب خود را برآورده سازد ، به رشتهء تحرير درآمده ، يا به دستور وى نوشته شده است ، مولانا هرگز عزت نفس را فرونگذاشته و پيوسته مقام متعالى خود را حفظ كرده است . او مخاطب خود را با مديحه مورد خطاب قرار مىدهد و حتى در به كار بردن القاب رسمى نيز انسانيت و اوصاف انسانى مخاطب را مىستايد . كسانى كه مولانا را صاحب خانقاه و مؤسس فرقه و يكى از مشايخ طريقت يا

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 192 - 191 ، رسالهء سپهسالار ، ص 85 - 83 . ( 2 ) كليات شمس ، ج 1 ، ص 140 .